جستجوی این وبلاگ

صفحات

کل نماهای صفحه

پست های پرطرفدار

خوش آمدید

به سیستم جامع علمی و تجارت اینترنتی خوش آمدید . نظر بدهید تا بتوانیم بر اساس نظرات شما خوب عمل کنیم . بر اساس عضویت می توانیم ,بهتر خواسته های شما دوستان عزیر را پی بگیریم .
متشکرم

۱۳۸۹ فروردین ۱۳, جمعه

جاده


ای آسمان . ای زمین . ای کوهها . ای نقطه هایی که از پی دنیاها می آیید .
شماها سه نقطه هستید و من هم ... هستم .
ای جاده ای که بر سر نقطه ها پا گذاشتی
مانند خیابانی که بارانش با سوسوی نور اتومبیلها عادت دارد
مانند کوچه ای که به رنگ خانه بازی بچه ها درآمده است.
مانند آبشاری که جویهایش برای رسیدن می دوند.
صحرایی که گلها و درختهایش به اندازه پیمانه سبزشان بالا می روند.
سپس می ریزند تا حس کنند از جاده دور نشده اند.
آغوش همیشه جاودان مادرانشان را
حتی با تنی زرد و شکسته ,احساس کنند
ای جاده
اگر تو نبودی , هدف نداشتم .
اگر تو نبودی وصالی صورت نمی گرفت.
کسی ستاره ها را نمی دید.
دریا هنوز قطره بود.
چشمهایم از دیدن بیزار می شدند.
دستهایم به هم نمی رسیدند.
پاهایم فکر می کرد چرا برای ایستادن آمده ام ؟
ای جاده
زمانی به هدفم می رسم,
که تو را هدف بنامم.
آنوقت است که به آرزوهایم می گویم :
((ای رویاها و آرزوهای من,
از زمانی به شما رسیدم
که متولد شدم.
زمانی که کودک بودم و
زمانی که اکنون است .
زمانی شما می ایید که
شرطی برای رسیدن نمی گذارید ))
ای جاده همواره باش.
تا با خنده و استشمام
هوای رویایی,
از هموارهایت عبور کنم .
کفشهایم با سنگها بازی کنند.
گاهی اوقات پله داری.
گاهی وقتها پاهایم را
به بارش بارانها و برفها
خیس بکنم .
و تا آنجا می دوم
تا پرنده زیبا و رنگینی را دنبال کنم.
تنها چیزی که می توانی بفهمی این است
که ... هستم
روی این جاده
به ساختن خودم در هر لحظه مشغولم.
چشمهایم را هر بار که میکشم
نقش آن سوی جاده
کوهها و جویبارها و آسمانها
جاری می شود .
زمانی که پلکهایم می بندم
می میرم
آهوها و پلنگها ,
گرگها و گوسفندها
می میرند
آسمان هم بی خبر محو می شود
و آنوقت است که می دانم, نگاه می آفرینم.

تبریک بهار





بهار را به همگان تبریک می گویم.
PICTURE FROM MYSELF

آشتی بهار



ای گل زیبا
سیزده تو را تبریک می گویم .
زمانی که پاییز بود .
یادم هست که پرپر میشدی
برگها برایت جنگل را لخت می کردند .
سبزیها زرد می شدند .
آن روز که قهر می کنی
پاورچین پاورچین ,صدای پاهای باد بیرحم ,
صدای شکستن برگهای زرد را به گوشم می رساند.
تو را بغل می کردم .
می خواستم با اشکهایم شبنم را به یادت بیاورم .
با نفسم دمیدن را به خاطرت بسپارم .
امروز سیزدهم است و تو زنده شدی .
خوش باش که اگر من هم تولدت را تبریک نگویم ,
زنده دلان و زیبارویانی به گلی شما ,
تبریک می گویند .
آشتی آنها را بپذیر .
همان برگهایی هستند که پاییز ,
از شاخه دل می کنند تا بستر خشکت را دفن کنند .
امروز سیزدهم است .
راستش کفشهایم پاره است .
دستم خالی است ای گل زیبا .
سردم می شود و تمام پاییزت را به آغوش می کشم .
با دلی گشاده و سری زنده .
تو را در خزان در رویاهایم کاشته بودم .
و امروز می بویمت .
خوشحالم . برایت جشن می گیرم .
روزی که بند کفشهایم را بستم ,
دسته ای از گلهای رویایم می چینم و در سفره ات می گذارم .
سفره ای که بوی خاک رویاهایم می دهد .
مثل گلدان پشت پنجره شدم که دلم می خواست میان پهنه دشت کوهها بودم .
همین جا در این گلدان بمان و برایم از بهار بگو.
از بهاری که واقعا بهار است .
از بهاری که کفن زمستان را به تن ندارد .
به پرنده ها نگاه کن .
مثل آنها پر می زنم و احتیاجی ندارم که کفشهایم را بپوشم .
دستم پر از بال زدنهای بی انتهای آنهاست .
همه را می بینم که خسته از پاییز می خندند .
خوردنیهایشان را برای امروز گذاشتند و تناول می کنند .
حنجره شان را امتخان می کنند تا صدایشان را بشنوی .
به خانه ام خوش آمدی
عکس از خودم

۱۳۸۹ فروردین ۹, دوشنبه

علم بهتر است یا ثروت


علم بهتر است یا ثروت ؟ می دانم هر کسی جوابی برای خودش دارد . همه جوابها درست است . از اینکه بگویم علم و ثروت مترادف هستند ,روده بر نشوید لطفا . می گویید علم یقینا بهتر از ثروت است . شما هم راست می گویید . چون ثروت را فقط می توان از راه علم به دست آورد . به قول کتاب حکایت دولت فرزانگی ,فکر کنیم برای ثروت مند شدن ,رازهایی وجود دارد . اگر رازی هم وجود نداشته باشد ,هیچ چیزی را از دست نداده ایم . چون در راه تحصیل ثروتمند شدن کاری کرده ایم . می توان در آخر گفت :علم ثروتی است که در کسب آن نه تنها از آن کاسته نمی شود بلکه افزون تر می شود . علم ثروتی است که داراییهایمان را بر طبق نیاز می دهد . هیچ ثروتی بالاتر از این نیست که نیازهایمان ,علایقمان ,رویاهایمان و ... را برآورده سازد .