جستجوی این وبلاگ

صفحات

کل نماهای صفحه

پست های پرطرفدار

خوش آمدید

به سیستم جامع علمی و تجارت اینترنتی خوش آمدید . نظر بدهید تا بتوانیم بر اساس نظرات شما خوب عمل کنیم . بر اساس عضویت می توانیم ,بهتر خواسته های شما دوستان عزیر را پی بگیریم .
متشکرم

۱۳۸۸ اسفند ۸, شنبه



از مرگ زاده شدم
از زمانی که
روی شن های داغ دیروز,
عکسی از دویدن می گرفتم

چه کسی می تواند
کوه را بر سرم
خراب کند؟ چه کسی می خواهد ,گیتارها را با زانویم بشکند ؟
آنچه نگاه می کنم هیچ چیز شکستنی نیست .
همه چیز فقط از دیروز گریخته.
از زمانی که می خواست همه چیز بمیرد.

دستها و پاهای چشمم را دیگر
از دهان گرگی که در برفهای سرد مغزم زوزه می کشد ,می ستانم .
این ها همه خواسته های خود گرگهاست .
که گوشت ماندگی باورم را بدرانم.
با دندانهایی که انگار نوازش می کنند .

بر قله آرزوها چه خانه ای ساخته ام ؟
چه هوایی آغوش مرااز نفسهای آسودگی و لطافت, پر می کند ؟

از زمانی که گل ها را بو می کنم ,
خارها مثل دندانهایم ,انگار فراموش شدنشان را نوازش می کنند .

من تنها شاعر زندگی خودم هستم .
شاعری که به وزن خودم ,ترازوها دارم .
به گمانم سهراب در کنار جوی رویاهای من گفت :((آب را گل نکنیم ))
حتما کوزه ای می سازم
تا خیام از آن جرعه ای بنوشد.
زیلویی می بافم تا دامن زیبارویی بگیرد.

تنها نیستم .
از زمانی که خیام ها و سعدی ها هنوز نمرده اند ,شعر می خوانم .
سطرها تمام نمی شوند.
کتابم ورق می خورد .حوضچه آب می خورد . پرنده پرواز می خورد ...

خوش به حالم که نمی دانم
تا کجاها سر دارم ؟
تا کجای پهنه آغوشم, دستهایم باز است ؟

شاید ای نگاه همیشه سبز
به آتشی بسوزم ,اما خاکستر نمی آفرینم ,که سوختن خاکستری است

شاید بیم از آن دارم...

این هم یک قطعه ادبی بود که به شما دوستان تقدیم می کنم.
مطلب مال امروزه ,اما عکسی که گرفتم ,مال پارساله . کوههای قلات شیراز که واسه تفریح رفته بودیم .

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

هر وقت خوندی نظر بده.مرثی